یکی بود یکی نبود , دنیا همش با یکی بود
* Y A L L O Q
یازده سال از تولد وبلاگم در بلاگفا می گذره ...
توی این مدت اتفاقات زیادی برای خودم ... دوستام
فامیل ... بلاگفا ... و حتی همه ی دنیا افتاده ...
با شروع جنگ جهانی سوم یعنی همین ' کرونا ' که یک جنگ
تمام عیار بیولوژیک هست , زندگی معنی دیگه ای پیدا کرده ...
به هر حال ... نمی دونم با این اوضاع و احوال , آیا اونقدر زنده میمونم تا
قرن جدید رو ببینم یا نه ... ولی زندگی با این همه پستی و بلندیاش
ارزش اومدن و رفتن رو نداشت ...
همه ی عمرم صرف این شد که نیمه ی گمشدم رو پیدا کنم ...
ولی دست آخر فهمیدم همه ی این قصه ها مزخرف و چرند بوده ...
به هر حال , زندگی ادامه داره ...
قبل از ما بوده ... بعد از ما هم ادامه خواهد داشت ...

ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت
بر سینه می فشارمت اما ندارمت
ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح می شمارمت اما ندارمت
در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت اما ندارمت
می خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمت اما ندارمت
می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت اما ندارمت

... این ...
داستان زندگی ماست
یکی بود ... یکی نبود ...
وقتی تصمیمی در زندگی گرفتی ...
مانند این است که می خواهی رفتن
در جاده ی دیگری از راه های زندگی را
آغاز کنی ... وقتی با همه ی امید به پایان
این جاده می رسی ... تازه حقیقت زندگی را
در می یابی ... آن زمان بر می گردی تا به تازه
واردان این جاده بگویی: برگردید پایان این راه وسوسه
انگیز ... سراب است , اما هیچکس صدایت را نمی شنود ...
این است داستان بی سرانجام زندگی ... یکی بود ... یکی نبود ...
یکی تویی که به پایان این جاده ی رسیده ای و ... دیگری در آغاز این راه

| Design By : Pichak |

