یکی بود یکی نبود , دنیا همش با یکی بود
* Y A L L O Q
زندگی با آدماش
برای من یه قصه بود ...

و قصه ... اینگونه آغاز شد :
یکی بود ... یکی نبود ...
او که قرار بود ... آخر قصه بیاید ...
از همان اول قصه نبود ... !!!

گرفتی چی شد ... ؟
یکی بود ... یکی نبود ...
به قصه ی معروف و قدیمی فرهنگ مون خوب توجه کردی ... !!!
از همون اول ... اون یکی دیگه , اصلا در کار نبوده ...
یکی بود ... یکی نبود ...
اونوقت ... ما اسکل های بی خبر از همه جا ...
داریم دنبال " نیمه ی گمشده مون " می گردیم ... !!!
بطور دقیق , قصه گوی همین قصه ی زندگی
یه چیزیش بوده که چنین قصه ی چرندی رو نوشته ...
و احمق تر ... ما آدما که خودمون و زندگی مون رو سپردیم به :
قصه و ... افسانه و ... حکایت و ... این چرندیات ...
البته ... بلا نسبت شما ...

![]()
![]()
![]()
و من چقدر ساده بودم ...
از اینکه تمام عمر عزیزم را به انتظار نشستم ...
از اینکه تمام عشق و احساسم را , به هوای نیمه ی گمشده
خرج کسانی کردم که, نه عشق می فهمیدند و نه احساس می شناختند
نیمی از عمر به انتظار گذشت و نیمی دیگر به ضایع کردن عمر
کسانی که حتی , آدم بودن و آدمیت کردن را هم , بلد نبودند
اما , امروز روز تولد من است , تولد فهم و خرد و اندیشه
و من , مهمترین و عزیزترین انسان روی زمینم .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خیلی از دوستان لطف می کنن و کامنت می ذارن که :
تولدت مبارک ... خیلی ممنونم از لطف و محبت همه ی شما
منظورم از روز تولد این هست که سر عقل اومدم و همه چیز رو
با عقل و خرد و منطق می سنجم ...
عمری غلط زندگی کردیم ... با باور های غلط ...
حالا که فهمیدیم چی به چیه تا فرصت هست و زنده هستیم
باید جبران کنیم ... چون هر انسانی فقط یکبار به دنیا میاد ...
همین ... ![]()
![]()
( من متولد اول مهر ماه هستم )
| Design By : Pichak |


